درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پیوندهای روزانه
پيوندها

    تبادل لینک هوشمند
    برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان بیا با هم باشیم و آدرس biabahambashim.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 9
بازدید هفته : 33
بازدید ماه : 109
بازدید کل : 135197
تعداد مطالب : 12
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


بیا با هم باشیم




 

 شب سردی بود … پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدند. شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت.پیرزن با خودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر، چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه. میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه و بقیه رو بده به بچه هاش، هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد...



ادامه مطلب ...


چهار شنبه 6 دی 1391برچسب:داستان,داستان واقعی,داستان جذاب, :: 13:27 ::  نويسنده : علی

اواخر سال ۸۰ بود . اجازه داده بودن که محک توی پاساژ ونک واسه تبلیغ و جمع آوری کمک مردمی یه میز بذاره . یه شب نوبت من بود که پشت میز باشم . دیدم یه پسر بچه ۷ ، ۸ ساله که آدامس میفروشه اون دور بر می چرخه . اومد جلوی میز واستاد ، انگار بلد بود

بخونه . داشت پوسترها رو نگاه می کرد. برخلاف خیلی از بچه‌های کار که یهو میپرن
...



ادامه مطلب ...


چهار شنبه 6 دی 1391برچسب:داستان,داستان واقعی,داستان جذاب, :: 13:16 ::  نويسنده : علی

عکس, تصویر, یک داستان جالب و خواندنی ( حتما بخوانید تا آخر ! )

چشم‌هایتان را باز می‌کنید. متوجه می‌شوید در بیمارستان هستید. پاها و دست‌هایتان را بررسی می‌کنید. خوشحال می‌شوید که بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستید.. دکمه زنگ کنار تخت را فشار می‌دهید. چند ثانیه بعد پرستار وارد...



ادامه مطلب ...


سه شنبه 5 دی 1391برچسب:داستان,داستان واقعی,داستان جذاب, :: 16:0 ::  نويسنده : علی

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد